اهواز امروز به نقل دانا: آنچه در اواخر فروردین ۱۴۰۵ پیرامون دو محور «آتشبس لبنان» و «بازگشایی نسبی تنگه هرمز» روی داد، نه یک عقبنشینی راهبردی که یک «بازی هوشمندانه در زمین دشمن» بود. جایی که جمهوری اسلامی ایران با تلفیق قدرت نظامی، دیپلماسی تهاجمی و جنگ ارادهها، برگ برنده را از کاخ سفید قاپید و ترامپ را وادار به لافزنیهای بیپشتوانه کرد.
لبنان؛ سکوی پرشی که محاسبات پنتاگون را به هم ریخت
برخلاف ادعای رسانههای غربی، آتشبس در لبنان یک «توقف خستهگی» نبود، بلکه یک پیروزی کامل تاکتیکی برای محور مقاومت محسوب میشود. حزبالله با پشتیبانی تسلیحاتی، اطلاعاتی و معنوی ایران، توانست پروژه «صلح جداگانه» لبنان با رژیم صهیونیستی را نقشبرآب کند. آمریکاییها که تصور میکردند با فشار نظامی میتوانند حزبالله را خلع سلاح کنند، ناگهان خود را مقابل میز مذاکرهای یافتند که شروط آن را تهران تعیین میکند.
بازگشایی مشروط
رسانههای معاند سعی کردند بازگشایی نسبی تنگه را برابر با «تسلیم ایران» جلوه دهند، اما واقعیت میدان کاملاً متفاوت است. این بازگشایی صرفاً موقتی، محدود به مدت آتشبس و با اعمال کامل حاکمیت ایران صورت گرفته است.
همانگونه که «یاروسلاو تروفیموف» تحلیلگر سرشناس والاستریت ژورنال اذعان کرد: «تنگه هرمز تا وقتی کشتیها از باجه عوارض ایران عبور نکنند، باز نیست.»
نکته مهم این است که ایران بدون بستن کامل تنگه موفق شده فشار تحریمها را کاهش دهد و همزمان کنترل کامل بر ترددها را حفظ کند. این همان «مدیریت هوشمند قدرت» است که ترامپ از درک آن عاجز مانده.
محاصره دریایی آمریکا؛ یک بلوف استیصال آمیز
دونالد ترامپ در یک توییت عجولانه مدعی شد: «ایران تنگه را کاملاً باز کرده، اما محاصره دریایی آمریکا ادامه دارد.»
این ادعای ترامپ در حالی مطرح شده است واقعیت میدان روایت دیگری دارد. در هفته منتهی به آتشبس، بیشتر نفتکشهای ایرانی بدون مانع عبور کردند و تنها چند مورد توقیف نمادین رخ داد که آن هم بیشتر شبیه «اقدام تبلیغاتی» بود تا یک محاصره مؤثر.
محمدباقر قالیباف، رئیس هیأت مذاکرهکننده ایران در اسلامآباد، هشدار صریح داد: «ادامه این محاصره ساختگی، به معنای اعلان جنگ و بسته شدن فوری تنگه است.» این پیام به روشنی نشان داد که ایران نه تنها تحت فشار نیست، که خودش ضربآهنگ بازی را تعیین میکند.
سفر فرمانده ارتش پاکستان به تهران و سپس سفر او به واشنگتن، در شرایطی رخ داد که آمریکا مشغول انباشت تجهیزات نظامی در غرب آسیا بود؛ این دوگانگی رفتاری «صلح نمایی در ظاهر، جنگافروزی در باطن»، تاکتیک همیشگی شیطان بزرگ است.
اما برخلاف برخی برداشتهای سطحی، حضور مقامات پاکستان در تهران نه نشانه نزدیکی به توافق، که نشانه عزم ایران برای حفظ حقوق خود با پشتوانه دیپلماسی فعال بود.
معامله بزرگ؛ سرابی که هر بار تازه میشود
اما تجربه برجام و خروج یکجانبه ترامپ از آن، به ما آموخت که هیچ تعهدی از سوی آمریکا قابل اعتماد نیست. مگر میشود با گرگی که هنوز پوزهاش به خون شهدا آغشته است، سر سفره صلح نشست؟ آمریکا همان رژیمی است که شهادت آیتالله سید علی خامنهای رهبر شهید انقلاب و دهها هزار انسان بیگناه را در کارنامه جنایی خود ثبت کرده است.
پس «معامله بزرگ» چیزی جز سرابی نیست که هر بار به شکل تازهای خودش را نشان میدهد؛ یا استحاله ایران است یا تاکتیکی برای ضربه زدن از پشت پرده. امام و رهبر شهید به ما آموختند که «مذاکره با شیطان بزرگ» فقط با «بدبینی هوشمندانه» و اتکا به «إن معی ربی» معنا پیدا میکند؛ همان نسخهای که موسی در برابر فرعون پیچید و ما امروز در برابر فرعون آمریکایی به کار خواهیم برد.
و اما در نهایت؛ ادعای مضحک «تحویل اورانیوم»؛ ترامپ باز هم همان سنت همیشگی را تکرار کرد، چیزی که در میدان به دست نیاورده، با توییت جعل میکند. نه اورانیومی جابهجا خواهد شد و نه حقوق هستهای ایران یک قدم عقب خواهد نشست؛ این فقط یک عملیات روانی دیگر برای ترمیم چهره شکستخورده آمریکا بود.
















