حال سال 599 ميلادي ست؛آمدن یگانه مولود كعبه، نور چشم ابوطالب و فاطمه بنت اسدقلب و جان محمد(ص) را سرشار از بهجت و شادماني نموده .درد زايمان فاطمه را مي آزارد، او راه كعبه را در پيش گرفت و خطاب به پروردگارش عرضه داشت؛ ای خدای من!
تو می دانی، به تو و پیامبران و کتابهایی که از طرف تو نازل گشته اند و نیز به سخن جدم ابراهیم، سازنده این خانه ایمان راسخ دارم ،پس به پاس احترام کسی که این خانه را ساخته، و به حق کودکی که در رحم من است، تولد این کودک را بر من آسان فرما.
و پروردگار عالَمي،که با شكافت ديوار شرقي خانه اش در برابر ديدگان عباس بن عبدالمطلب و یزید بن قعنب به فاطمه دختر اسد،شيرين پاسخي ارزاني نمود وتولد يگانه همراه بي مانند را براي رسولِ مهرباني رقم زد تا شهدِ شیرین شادي و مهر وجود محمد(ص) را سرشار نمايد.
علی(ع)،شيرين كودكي ست كه محمد(ص)،گهواره اش را نزديک رختخواب خود مي گذارد، او را با خود به حمام مي بَرد و وقت گرسنگي به او غذا مي دهد.وقت خواب،گهواره اش را تکان مي دهد و در وقت بيداري، با او بازي مي کند و سخن مي گويد.او را بغل مي کند و مي فرمايد:اين برادر،جانشين،ياري کننده،پشتيبان،امانتدار وداماد من خواهد بود(29).
وعلی ايي (ع) که از کودکی دلباخته و شیفته محمد (ص) مي شود،بطوريكه؛ حتي در كودكي از حريم و حرمت او دفاع مي كند،آنگاه كه سالهای بعد، زماني كه مشرکان مکه کودکان خود را ترغيب به سنگ پراني بر محمد(ص) می کردند، تا او را آزرده و به وي جسارت نمايند، حیدر آن كودك غيور و كوچك مردِ ابوطالب و فاطمه بنت اسد، بر آنان حمله مي بُرد و صورت و بينى و گونههاى آنان را مضروب مي كرد، آنگونه كه؛ کودکان با گريه و زارى سوىِ پدران خود بازمي گشتند و مىگفتند: على ما را كتك زده و (درهم کوبیده و گوشمالی داده)،به همین جهت به وي لقب«قضيم»؛ (درهم کوبنده) داده بودند.
از سوی ديگر هر چند فاصله سني محمد (ص) با علي(ع) سی سال بود، ليك امین مکه آنقدر شيفته و واله اش گشته ،كه شوق و وجدِ زائد الوصفش باعث گرديد، همراز و همسر او حضرت خديجه كبري (س) نيز ابوتراب را بسيار دوست بدارد و با اشتياق با دست خويش به او غذا دهد و لباس به تنش بيارايد و به خدمتكارانش دستوردهدكه از او مراقبت نمايند. این رسیدگی و مراقبت آن قدر مشهود و آشکار بود که مردم با دیدن علي (ع) میگفتند:
«او برادر و عزیزترین کس محمد(ص) و روشنایی چشم خدیجه است،که خوشبختی، او را فرا گرفته است».
به سبب همین علاقه، محمد (ص) ،هيچ گاه او را از خود جدا نمی کرد وهر موقع از مكه براى عبادت به خارج شهر مىرفت وی را همچون برادر كوچك يا فرزند دلبندش همراه خود مىبرد.و این ارتباط و شیفتگی و علاقه مندی آنچنان در جان علی(ع) پیوند خورده بود که می گفت؛
ولقد كنت اتبعه اتباع الفصيل اثر امه يرفع لي كل يوم من اخلاقه علما ويامرني بالاقتداء
«من به سان بچه ناقهاى كه به دنبال مادر خود مىرود در پى پيامبر(ص) مىرفتم ،و او هر روز يكى از فضايل اخلاقى خود را به من تعليم مىكرد ودستور مىداد كه ازآن پيروى كنم.»
پیش از رسالتش نيز همواره در خلوت رسول خدا(ص) با او بودم و نور نبوت را مىدیدم و صداى فرشتگان را مىشنیدم. بطوريكه؛ حضرت مي فرمود: اگر من خاتم پیامبران نبودم، تو شایستگى مقام نبوت را داشتى.
شايسته اي كه خداوند اينگونه آهنگ تقديرش را مقدر نمودكه؛در سي و چند سالگي پيامبر(ص) به بهانه قحطي و خشكسالي در آن فضاي جهل و جهالت و بي خبری مردم مكه،او را به عنوان فرزند در دامان مهر پرور و شوريده و شيداي خويش،آنچنان سرشار نمودكه؛پس از خودش يگانه بي همتاي عالَم گرديد.
و همان پرودگار بي مانند كه در آغاز آفرينش و عهد الست، نيكي و نيك روش بودن را در جان آدميان به وديعه نهاده،علی این آیینه تمام نمای ربانی را برای الهی شدن هر کس و همه کس مسافر دیار دنیا نمود.












